گذار
دلنوشتهها
مادر؛ در زفاف دردآلوده کدام عشق نطفه ام را بستی! به جرم کدام گناه نکرده در رحم ناخواسته ات بارورم کردی تا خواسته پای آمدنم لنگ شود! آیا آب ترحم از بغض گلویت در آبشامه ظلمتم ریخته ای که به چوب غمبارگی رانده می شوم؟! مگر نافم را به دندان حرص بریده ای که هیچ گره ای از دستم باز نمی شود! سر راهی کدام نگاه، بر زمین گرم خورده ام که حسرت چشمها را برنمی انگیزم! گنگی، در گوشم اذان گفته آیا؟ که حریم اقامه ام را پاس نمی دارند! نکند خونچکان انار سینه ات را بر دهانم می گذاشتی! یا شاید گلیم بختم را به تار سیاه شب گره میزدی که سالهاست هر روز تار و پودم را تا خلایی بی انتها می کشاند و باز برجا هستم بدون آنکه بدانم چرا؟!
نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت
23:56 توسط | |
| Design By : Night Skin |

