تبليغاتX
گذار


گذار

دل‌نوشته‌ها

قبل از ورود به سرزمینی که "باید هر گونه امیدی را وداع گفت"۱ منطقه بزرگی است به جهت تعداد افراد و کوچک از حیث عذاب. این گروه همان "ابن الوقت ها" هستند. کسانی که در زندگی شان نه خوب بوده اند و نه بد، فقط خودشان را در نظر داشته اند و خواسته اند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند. به همین جهت طبق قانون " تاوان"۲ عذاب آنها همین قدر است که نه در دوزخ واقعی هستند و نه بیرون از آن. ابن الوقت ها در زندگی شان همیشه به دنبال پرچمی بوده اند تا زیر آن سینه بزنند. اما چون در دنیا هم جایی آرام نگرفته اند اینجا نیز دائم در حرکتند و چون هیچ وقت به دنبال حقیقت نرفته اند، تا همیشه در ظلمت به سر می برند و به طور خاص محکوم به فراموشی اند. این جایگاه ویژه آنانی است که یکی از دو راه خیر و شر را برنگزیده اند و جز به خود و مصالح آنی خود به چیزی نیندیشیده اند. اینها نه فقط مورد تحقیر و بی اعتنایی آسمانند، بلکه دوزخ نیز وجودشان را نادیده گرفته و برای همیشه قربانی این فراموشکاری خواهندماند.۳  

..................................................

۱. دوزخ.

۲. قانون اصلی دوزخ دانته.

۳. دانته آلیگیری، کمدی الهی، ص ۱۰۶. با اندکی دخل و تصرف در طبقه مقدماتی دوزخ.

نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388ساعت 14:47 توسط | |

آقای رییس جمهور؛ می دانید چقدر کار را برای خودتان و همه _ملت محترم_ سخت کردید؟ نمی دانم وقتی تصمیم به جنگ وقاحت گرفتید و حیا و شرم را به مبارزه طلبیدید چرا به عواقب آن نیاندیشیدید!؟ یا شاید انگیزه ای به بزرگی قدرت چون پیه چشمتان را کم سو کرده بود؟ اما هنوز در تب و تاب انتخاباتیم و آرامش را ندیده ایم که نتیجه این وقاحت دارد یکی پس از دیگری در جامعه به صورتی بسیار کریه خود می نماید. بی گمان اگر شما هم در این مسند بمانید آتشش دامنتان را بیش از همه خواهد گرفت و باید غرامتهای بزرگی را بپردازید! تعجب نکنید و به مردم حق بدهید.  مردم هیچ آماری را حتی بانک مرکزی نمی پذیرند و می گویند "شاید دروغ باشد". دیروز بانک بودم. مردی برای دریافت وام آمده بود. وقتی به او گفتند باید دو ضامن بیاوری با ناراحتی مدارک را پخش کرد و گفت پسر هاشمی دزدی می کند و رییس جمهور 300 میلیون دلار بالا می کشد، کسی از او مدرک نمی خواهد، برای یک وام یک میلیونی دوتا ضامن میخواهید؟ مگر من دزدم!
 سوال دیگر من این است، چطور می توانید در این پست دوام بیاورید! وقتی فرزندان کوچک همین "ملت محترم" تابلوهای دروغ ممنوع به دست در خیابان ها می گردند؟  وقتی دو نفر باهم دعوا می کنند یکی به دیگری می گوید تو هم مثل رییس جمهورت دروغ گویی! راستی چه کردیم با مردم، با اعتقاداتشان!
این است که مادران شهید خوابشان را حجت رأی دادن به فلان کاندید می کنند! عجب نیست اگر هیچ کس تا از زبان یکی از بزرگان نشنوند حامی فلان کاندیدا است باور نمی کند. امروز می شنویم خانواده شهید رجایی از احمدی نژاد حمایت کرد و فردا تکذیب می شود. روزنامه ها دروغ می نویسند. وبلاگ های اینترنتی نیز. صدا و سیما دستش برای همه رو شده است. امروز از این آیت عظام برای درس اخلاق دعوت می کنند و در برگه دعوت نامه می نویسند "برای حمایت از احمدی نژاد" تا این مرد اخلاق جلسه را با ناراحتی ترک کند و این کار را خیانتی بزرگ بشمارد؟ عوام فریبی زود بازده است اما عواقبش به سرعت از میان نمی رود. مطمئن باشید این تخم هرز این باغ را چنان پر خواهد کرد که جز میوه کرمو بری نخواهد داشت.

نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 17:41 توسط | |

"ای خوش آن روز که دوست ما را سیاسی نکرده بود"، تا حالا از هر کوچه و پس کوچه و از پشت دیوارهای کج و معوج شهرمان صدای انتخابات بلند باشد. بچه ها _بدون ترس_ بپرسند موسوی کیست؟ دیگری اما بترسد که اگر فلان عکس را پشت شیشه ماشینش نزند شغلش تباه شود. ترس من از همکارم و  شک و تردید او در گفتن کاندید منتخبش از کجاست؟! چرا جوانها در مقابل سوالات ساده جوابی جز حیرت ندارند و پیرترها نمی دانند چرا باید حتما به فلان کس رأی داد!

گوش ها خسته اند از بس فریاد حق طلبی را با فرکانس های نا متجانس در خود دریافت می کنند. بیم آن می رود که چشم ها باور کنند حقیقت جز آن است که می بینند! رگ های متورم گردنهایی که دم از اخلاق می زند به رسم کدام جوانمردی برافروخته اند؟! چقدر اسم و رسم که به استدلال بر سر زبانها جاری می شود اما یکی نیست بپرسد ریاست جمهوری به چه قیمت؟! در این پست چه خیرات می کنند که ملتی علیه هم شوریده اند؟! میلیارد ها پولی که دارد خرج مکان های استیجاری و عکس و پوستر و سخنرانی می شود آیا از نان شب من و  خون جگرهای ما نیست! گمان است یا توهم که نهادها جای افراد را گرفته اند و به جای همه فکر می کنند. ما را چه می شود که سخن نشنیده و نگفته های بزرگان ملعبه دست این و آن شده است! خبرهای ضد و نقیض یکی پس از دیگری حدقه چشم ها را می گشاید و جز انگشت ابهام بر دهان حیرت گزیدن چیزی نصیب کسی نیست! مداحان درس نخوانده صاحب نظر شده اند و خواب مادران شهید حجت دنیا و آخرت! نام امام زمان عروه الوثقایی است که جز از راه اینان به آن دسترسی نیست! به نام حق گردن حقیقت را به مسلخ برده و سوگند ها می شنویم که در پیشگاه ملت شرمنده هیچ کس و هیچ چیز نخواهند بود! آیا همین اندک که بر زبان قلم بار عام یافته کفایت از شرمساری نمی کند!    

نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 16:7 توسط | |

میرحسین می آیی؛ این موج تو را با خود دارد! اما باور کن امشب نه از شوق که از غم دل برایت گریستم. تو وارث دولتی هستی که بیست سال است ورشکست شده و پشتیبانت ملتی است که تمام مطالبات از دست رفته اش را از تو وام خواه است. بدان کار تو از خاتمی سنگین تر است. حامیان خاتمی راهش را طلبکارانه از تو می خواهند و گویا به حامیان احمدی نژاد نیز بدهکاری. ملتی به باج خواهی رأی هایشان دوره ات خواهند کرد؟ می توانم تصور کنم که با خنجری در پشت به راه می افتی و خاری در گلو و کفش آهنین در پا که قدم نتوانی برداشت، دست های توانایت را به دستبند قانون و دین ببندند و هزار اما و اگر بر سر راهت سبز کنند. اما ای مرد همین قدر که میایی تا ایران را لب این پرتگاه نگه داری باید دستت را بوسید. آن روز را می بینم که صداقت گاه برخاستن از حنجره ات زخم خورده فرو کش کند. می بینم روزهای سختی که هر ثانیه اش سالی پیرت کند. روزهایی که طعم آب را از یاد ببری و بوی نان ذائقه ات را بیازارد و آرزو کنی ای کاش بر شانه هایت آسمان را بسته بودی تا هر صبح آن را بالا نگه داری که مردم یادشان باشد آسمانی هست که به آن چشم بدوزند!

"و دغدغه ای دارم که این روزها در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی که نمی دوند"۱ 

زنده باشی مرد...

................................................................................................................................

۱. میرحسین موسوی.

نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 23:50 توسط | |

نمی دانم چرا دوتای ما می شود چهارتا؟ و دو دوتای جناب احمدی نژاد این همه رأی می آورد؟

 آخر اردیبهشت 50 هزار تومان اضافه برحقوق در حسابم دیدم و شنیدم که از الطاف آقای رییس جمهور است، و باز آه از نهادم برآمد! این آقا را چه می شود؟ کسی نیست در میان این همه مشاور و معاون و وزیر که بگویید به کجا چنین شتابان! کمترین شم اقتصادی داشتن هم به ما می فهماند این کار چقدر خارج از دستور است. می دانید چند هزار فرهنگی در این کشور داریم! حالا ضربدر این مبلغ کنید و چند میلیارد اضافه بهای فروش نفت حاصل را بدهید به یک آدم معمولی این جامعه و بگویید چه باید کرد؟ آیا بازهم آن را این چنین سخاوتمندانه میان فرهنگیان بذل و بخشش می کند؟ ای کاش این میلیاردها را کارخانه ای می زدند که چرخ صنعتی را بگرداند و چندین تن از جوانان صاحب شغلی می شدند و سهامش را مادام العمر به من فرهنگی هدیه می کردند. بی گمان دعا گو بودم. حالا خودتان برای الباقی بذل و بخشش هایی که در این مدت به نام وام ها و هدیه دانشجویی و دسترنج روستاییان و ... شده فکر کنید و هی نپرسید مابه التفاوت دلارهای حاصل از فروش نفت گران قیمت مان به چه قیمتی سخاوتمندانه به صدقه می رود!

نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 9:33 توسط | |


Design By : Night Skin