گذار
دلنوشتهها
هیچ رمانی به اندازه قصر برایم جاذبه نداشت و ندارد. دوست دارم در فرصتهای دیگر بازهم آن را بخوانم. به گمانم کافکا تمام حرفهای نیمهتمام داستانهایش را در این رمان ناتمام، تمام و کمال زده است. داستان این رمان با رسیدن دیروقت یک مساح به مهمانخانه پل آغاز میشود. مساح که هنوز روی تشک کاه به خواب نرفته است، مورد بازخواست پسر معاون کاخدار قرار میگیرد و در همین مشاجره مشخص میشود ک.(شخصیت اول داستان) به درخواست قصر و جهت نقشهکشی به آنجا دعوت شده است و این در حالی است که دهکده نیازی به مساح ندارد و بنابر این ک. هم به قصر راه نمییابد. نقشهکش به سفر بیپایانش در همین ابتدای رمان آگاه میشود و در تمام رمان خواننده درگیر تلاش مساح برای رسیدن به قصر است. ارتباط ناگهانی ک. با خدمتکار مهمانخانه آقایان او را برای همیشه دربند ماندن میکند. اما آیا مساح این ارتباط را برقرار میکند تا از طریق معشوقه سابق کلام(یکی از آقایان قصر) به قصر راه یابد؟ آیا عشقی ناخواسته و ناگهانی آندو را بهم پیوند میدهد؟ آیا خدمتکار از روی دلسوزی برای ک. و دوری او از خانواده برناباس با مساح طرح دوستی میریزد؟ و یا شاید همه چیز بهخواست کلام برنامهریزی شده است؟ تمام این سوالات ذهن خواننده را درگیر میکند ولی کافکا پاسخ مستقيمي به آنها نميدهد. اين عشق و دوستي هم ميتواند از مقوله قدرت باشد. در جايي كه مردم دهكده بر اين باورند كه قدرت قصر بر همه چيز احاطه دارد بدست آوردن معشوقه يكي از آقايان ابزاري براي قدرتنمايي است. در قصر نيز چون قانون كافكا قدرت را در قصر يا قانون محصور ميكند و كسي كه خواهان راهيابي به آن است بيرون از آن ميماند. ك. نه به قصر وارد ميشود و نه مانعي ميبيند. نامه كلام به او خبر از اخبار اشتباهي دارد كه از او به قصر رسيده است. ادامه دارد
| Design By : Night Skin |

