گذار
دلنوشتهها
گریهات شام غریبان را به آتش میکشد آنقدر داغی که میسوزم ز گرمای تنت داغی آهت زمستان را به آتش میکشد در گلستانم امان از آتش عشق تو نیست آتش عشقت گلستان را به آتش میکشد برضریح مقدمت مُهر جبین آوردهام مِهر تو محراب ایمان را به آتش میکشد بررکعتهای تنت دیگر نمیخوانم نماز آن قیام نی نیستان را به آتش میکشد در هزاران چشم پنهان خدا میبینمت جان عطشانت هزاران را به آتش ميکشد طوق خوشبختی اگر بر گردن این باده بست طعم تلخش بادهنوشان را به آتش میکشد سجدهای کو، تا تمنایش کنم با این سلام سجده جان تو شیطان را به آتش میکشد
| Design By : Night Skin |

