تبليغاتX
گذار


گذار

دل‌نوشته‌ها

نخست وزيران زن در دنيا كم نيستند اما ما ...!!

......................................

سيريماؤ باندارانيكه(sirimavo bandararanake)

كشور: سري لانكا

دوره‌هاي نخست وزيري: 3 دوره از 1960 تا 1965/1970 تا 1977/ 1994 تا 2000

 

..........................................

اينديرا گاندي(indira Gandhi)

كشور: هند

دوره‌هاي نخست وزيري: دو دوره از 1966 تا 1977/ 1980 تا 1984

 

 

..........................................

اليزابت دميتن(Elisabeth domitien)

كشور: آفريقاي مركزي

دوره‌هاي نخست وزيري: از 1975 تا 1976

 

.........................................

نيام- امسورين تويا( Nyam-osoriyn tuyaa)

كشور: منگوليا

دوره‌هاي نخست وزيري: از 22 تا 30 ژولاي 1999

 

.........................................

ماريا دلربس پينتاسيلگو(Maria de Lourdes pintasilgo)

كشور: پرتقال

دوره‌هاي نخست وزيري: از 1979 تا 1980

 

........................................

بي نظير بوتو(benazir bhtto)

كشور: پاكستان

دوره‌هاي نخست وزيري: دو دوره: از 1998تا 1990/ 1993 تا 1996

 

.......................................

جرو هارلم براندلند(Gro harlerm brundt land)

كشور: نروژ

دوره‌هاي نخست وزيري: سه دوره: از 4 فوريه تا 14 اكتبر 1981/1986 تا 1990 تا 1996

 

....................................

ماري يوگينا چارلز(mary eugerina charles)

كشور: دو مينيكن

دوره‌هاي نخست وزيري: از 1980 تا 1995

 

......................................

گازي ميرا دانوت پرانس لين(Kazimiera danute prunsk ierye)

كشور: لتوني

دوره‌هاي نخست وزيري: از 1990 تا 1991

 

 

 

 اما؛ بشنويد از آنانكه بقولي موفق هم بوده اند: ساركوزي

اگر مي‌خواهيد بدانيد نسبت زنان فارغ التحصیل مقطع دکترا Ph.D در اروپا در چند سال اخير چه ميزان بوده است! اينجا را كليك كنيد...

اگر دوست داريد بيشتر بدانيد روي همين نوشته كليك كنيد.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 10:21 توسط | |

خالق جاودانگي؛ فرد نيست، حركت است. اگنس انگيزه اصلي نوشته شدن اين رمان، از:

(حركت + لبخند + فراموشي‌+ نا آگاهي + فريبندگي + دلتنگي) منهاي زمان  آفريده مي‌شود. كوندار مي‌گويد: "مشكل مي‌شود باور كرد، حدود هشتاد ميليارد بشر سياره ما مجموعه‌اي از حركت‌هاي منحصر بفرد باشند، تنها به اين دليل كه در جهان تعداد حركات به مراتب از تعداد افراد كمتر است، و نتيجه مي‌گيرد كه حركت، از يك فرد فردي‌تر است و خلاصه آن را در اين عبارت مي‌آورد: مردمِ زياد، حركاتِ كم".

   هرچند اهميت ندارد كه تعداد حركات كمتر از تعداد افراد است، اما مهم است كه آيا جوهر فريبندگي، مستقل از زمان، كه براي لمحه‌اي در حركت دست اگنس جاري مي‌شود و نويسنده را خيره مي‌كند، اگر از سوي لورا تكرار شود همين اثر را بدنبال دارد؟! شايد اگر بگوييم به تعداد افراد ضربدر حركات، مستقل از زمان، حركت داريم، اين مفهوم براي ذهن بيشتر قابل درك باشد. به اين دليل انسان‌ها غيرقابل پيش‌بيني هستند. يعني تكرار حركتهاي مثبت افراد از سوي ديگري همان اثر را ندارد و گاه عكس‌العملي متضاد را نيز بدنبال مي‌آورد. براي همين است كه حركت دست اگنس براي مربي شنا خنده‌دار است، آوريانوس آن را بخاطر نمي‌سپارد ولي جوهره فريبندگي‌ اين حركت ساده چنان شتابي به ذهن نويسنده مي‌دهد تا خالق اثري زيبا و جاودانه شود.. 

 

نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 8:4 توسط | |

 

پيروان نظريه "سري كه درد نمي‌كند دستمال نمي‌بندند" كم نيستند. اين بهترين توجيه براي افراد لاقيدي است كه خود را به هر دليل از اوضاع اجتماعي و سياسي جامعه پس كشيده و سعي كرده‌اند براي هر راي برگ سفيد بیاندازند تا مبادا پَر گروه يا حزبي آنان را بگيرد و آسيب ببينند. نه عدم تحصيل آپوليتيسم‌ها(1) را از معركه بدور مي‌دارد و نه عدم آگاهي نسبت به اوضاع اجتماعي و سياسي. مي‌دانند و مي‌فهمند. بي‌تفاوتي به اوضاع جامعه، از آنجا سرچشمه مي‌گيرد كه يا از ابراز عقيده واهمه دارند، يا "الف" نمي‌گويند مبادا تا "ي" را بخوانند و حكم سوم آن‌كه نمي‌گويند و پا عقب مي‌كشند تا اين زندگي را در يك آرامش گاوي به‌سر آورند. بدنبال مالي و ناني و آبي براي امرار معاش اين دو روزه دنيا بودن را به هر سر دستمال بسته‌اي ترجيح مي‌دهند.

   آيا نپرداختن به به اوضاع اجتماعي و سياسي بار زندگي را سبك مي‌كند؟ يا چهره‌اي موجه مي‌سازد تا در پس اين لاقيدي خود را پنهان كنيم؟ آيا هماناني نيستيم كه علي(ع) در موردشان گفت: " در ميان شما به پاخاسته فرياد مي‌كشم و عاجزانه از شما ياري مي‌خواهم، اما به سخنان من گوش نمي‌سپاريد و فرمان مرا اطاعت نمي‌كنيد، تا آن‌كه پيامدهاي ناگوار آشكار شد. نه با شما مي‌توان انتقام خوني را گرفت و نه با كمك شما مي‌توان به هدف رسيد.

   شما را به ياري برادرانتان مي‌خوانم، مانند شتري كه از درد بنالد، ناله و فرياد سر مي‌دهيد و يا همانند حيواني كه پشت آن زخم باشد، حركتي نمي‌كنيد. تنها گروه اندكي به سوي من آمدند كه آنها نيز ناتوان و مضطرب(2) بودند. جنيدٌ متذائبٌ ضعيفٌ ( گويا آنها را به سوي مرگ مي‌كشانند، و مرگ را با چشمانشان مي‌نگرند)".(3)

حنجره مرتعش تاريخ پر است از فريادهايي اين چنيني. زمان نه مي‌گذرد و نه مي‌آيد، ما در حال جاري مي‌شويم بدون اينكه براي حال زندگي كنيم. بايد دانست بي‌تفاوتي نتيجه كدام عقل سليم است! م‍ُهرها يكي پس از ديگري صفحه پيوستي شناسنامه‌ها را رنگين مي‌كند بدون آن‌كه هيچ تفكر موثري جز همرنگ جماعت شدن را در خود حك كند..

 

............................................................

1.نفي تفكر: آپوليتيسم apolitism )آپولو‍ژيسم apologism(لاقيدي و عدم شركت در مسايل سياسي.

 2. ("متذائب" يعني مضطرب، از "تذائب الريح" يعني وزش باد گوناگون و مضطرب گشت، و ذئب(گرگ) را ذنب ناميدند چون در رفتن اضطراب دارد).

3. خطبه 39 نهج‌البلاغه.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 8:58 توسط | |

در كامنت پست قبلي دوستي نوشت: " با زيبا ‌نويسي نمیتوانی خودت را بهتر بشناسی. چرا که در تو نیز به مانند همه چیزهایی هست که زیبا نیست. با کسی که همیشه ورق آس میاورد کسی بازی نخواهد کرد، اگر شانس بیاوری که تازه نگویند: ورق در آستین پنهان کرده است. آنقدر این زیبایی در کارهایت عادی میشود که دیگر تا کی میتوان همیشه گفت: زیبا مینویسی. تو نیازمند فقط تحسین نیستی. چیزهای دیگری را که میخواهی نیز از ذهن و زبان خواننده ات بیرون بکش. در من ارزانترین چیز به به و چه چه است."

   اين همه به خود پرداختن از باب تحسين و تمجيد نيست. اعتراف مي‌كنم از دردها نمي‌نويسم چون ترسو هستم. ترس از دانستن، ترس از فهميدن، ترس از .. وقتي انديشه‌ام قاصر و دستم كوتاه  است از پرداخت مسائل و راهكار دادن. در جامعه ما كم نيست قوانين شرعي و عرفي كه در لفافه عقايدي ديرينه رنگ عوض كرده‌اند و غلط مصطلحي شده‌اند كه مخالفت با آن يعني ايستادن در برابر همه و تحمل برچسب‌هاي چسبناكي كه برداشتن آن دردناكي يك تاريخ حماقت را به جان مي‌ريزد. اما نيشتر كلام دوستي به التيام اين درد، خونابه از دلم ريخت كه دانستن و نگفتن بار از گرده بر نمي‌دارد. خود را به نشنيدن زدن، حماقت اكبر است. اين هم نوعي از خود گريختن و خود را به مشاطه كلام سپردن است تا پشت اين صورت بزك كرده دردمنديهايت را به استهزا بگيري!.. كوتاه سخن؛ درد من از بي‌دردي است.. بي‌دردي مردمي كه براي خود درد مي‌آفرينند و از دردها بدورند. نزديك به يك تاريخ 1400 ساله را براي ابرمردي گريسته‌ايم؟ كه نه بر سر و سينه كوفته‌ايم و به قول امروزي‌ها از خودزني هم ابا نكرديم. نتيجه چه شد؟ كدام مسلماني از آنچه شنيد و خواند و گريست، حقانيت انسانيت را فهميد، اين كه: "نه بايد دل نگران سنّت بود، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل. بايد دل نگران انسان هاي گوشت و خون داري‌ بود که مي آيند، رنج مي برند و مي روند. بايد سعي کرد که اولاَ : انسان ها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند، به حقايق هرچه بيشتري دست يابند؛ ثانياَ هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاَ هرچه بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند و براي تحقّق اين سه هدف از هرچه سودمند مي تواند بود بهره مند گردند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبيات و همه دستاوردهاي بشري ديگر. "(1) بايد تاثير اين همه را در كجا ديد؟ جز در گفتار و كردار كساني كه مدعي پاسخگويي "هل من ناصرند"؟

 

 

..............................................

1. مصطفي ملكيان.  

نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 9:53 توسط | |


Design By : Night Skin