تبليغاتX
گذار


گذار

دل‌نوشته‌ها

حریصم به مرگ

چون  سگی نحیف بر استخوانی فربه

یا

 اشتیاق طفلی به پستان مادر

 

 

نوشته شده در جمعه 25 آبان1386ساعت 1:17 توسط | |

 

 

اقرا باسم رب من همين جا دلم شکست

 يعني تا لبيک تو راهي نمانده است

حالا چشم آسمان نمناک حرف ماست

 بايد باشد يا شايد نيست آن که هست

خدايا من خودم را کم آوردم میان تو

می‌روم به سمت آنکه برویم دری نبست  

رنگ رنگ پاییز در فصل انتظار

 افتادم ازچشمت در این سرزمین پست

یک دو رنگ انگور زرد و سرخ و نه

 می‌شود از چشم تو گردم مست مست مست

بودی همین لحظه‌های نبودن گرچه من

بودم، ماندم در باور این مردمان پست

من یک زنم یک اجنبی زاده خدا

تنها خلقتی که همیشه بوده است و هست

باز شعله می کشد عشق از هرم دست تو

یعنی خدات نطفه آتش ز عشق بست

نون و القلم نیست تعبیر حرف من

با این قلم نمی‌شود از تقدیر خود گسست

می شود باشی و نباشی کنار من

اما چطور باید از تو دل کند و دل نبست

دست از انتقام خودم هم کشیده ام

آخر همیشه بوده‌است دست بالای دست

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 16:0 توسط | |

باور نمی کنم این تویی که رفته‌ای...

نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386ساعت 8:52 توسط | |

من زنده‌ام 

 بریده بریده

سخت

اما نفس می‌کشم

حوالی نم پاییزی چشمانم

بغض شکسته ای

بدون حنجره

فریاد می شود

 

...

سیاست دهان بسته‌

من روی بغض این گناه

شرم احساسم را

نفس می‌کشم

...

بگذار دنیا را قسمت کنند

باز سهم هرکس همان است که دارد

...

نوشته شده در یکشنبه 6 آبان1386ساعت 10:34 توسط | |

 

چه تلخند مردمی که شیرینی دهانت را می چشند و اشک های چشمت را به استهزا می‌گیرند

و از کنار گرمی تنت به سردی می‌گذرند..

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت 12:39 توسط | |


Design By : Night Skin