تبليغاتX
گذار


گذار

دل‌نوشته‌ها

در همسايگي منزل ما يك پرفسور منزل داشت كه در جراحي مغز متخصص بود و شهرت جهاني داشت‏ بعد از يك سفر طولاني خبر شدم كه پرفسور يك عارضه مغزي پيدا كرده ‏ براي عيادت به منزلش رفتم‏ منظره بهت آوري ديدم: تختخواب پرفسور كه حامل بدن رنجور و ناتوان وي بود وسط اتاق مخصوص او بود و سه پزشك از هم قطاران تحصيليم اطراف تخت او با يك حالت تاثر آميخته با حيرت نشسته و يواش يواش درباره معالجه بيمار با هم صحبت مي كردند‏ من كه چند لحظه بود وارد اتاق شده بودم متحير بودم كه چه كنم؟ در اين لحظه دوست من چشمان فروهشته خود را كه در حدقه فرو رفته بود را باز كرد‎ چند لحظه به من نگاه كرد‎؛ گويا در وهله اول مرا نشناخت‏ همين كه شناخت لبخند دردناكي زد و به همراه آن چند قطره اشك از گوشه هاي چشمان بي فروغش فرو ريخت كه مرا خيلي منقلب كرد، با چشم اشاره كرد نزديك بيا؛ من روي صندلي در محاذات شانه او نشستم؛ به حكم سابقه دست او را گرفتم، عاطفه من و او بيشتر تحريك شد، او مي خواست با من صحبت كند ولي زبانش قدرت حركت نداشت، بارقه محبت چنان مرا لرزاند كه نتوانتم خود داري كنم بي اختيار اشك مي ريختم و دوست من ملتهب و ناراحت شده بود، درريختن اشك با ن همراهي مي كرد ولي نه من حرف مي زدم نه او . پزشكان هم تحت تاثير اين وضع قرار گرفته سكوت كردند، خيره خيره به ما نگاه مي كردند، چند ثانيه سكوت مرگبار بر ي بر مجلس مسلط شد، فقط صداي قطرات اشك من بر روي جعه شيريني به گوش مي رسيد؛ دوست من به حال بي هوشي رفته چشمان اشك آلود خود را برهم گذاشت؛ هيجان روح من قدري كمترشد، .. اين حال رقت انگيز بيمار و اظهار ياس پزشكان، خانواده او را سخت تكان داد وبا هيجان و التهاب شديدي همه به گريه در آمدند كم كم پيشاني او عرق كرد و بيني او كشيده شد، نفس او به شماره افتاد و چشمانش با وضع دلخراشي باز شده به سقف اتاق دوخته شد ولي ديگر كسي را نمي شناخت، لحظه اي چنين بود، ناگهان يك تكان شديد بخود داد كه گريه و ناله خانواده را بيشتر كرد، آنگاه نفس عميق پر اضطرابي كشيد و چشمان خود را براي هميشه بر هم گذاشت ، و در ميان اشك و آه فرزندان و همسر و دوست چند ساله اش جان سپرد.

من هم كه آن منظره رقت انگيز را نمي توانستم ببينم و غرق در اشك و آه و غم و اندوه گشته بودم ديوانه وار از منزل پرفسور خارج شده به منزل خود رفتم و بدون اينكه با خانواده ام صحبت كنم يكسر به طرف اتاق خواب رفته و با حال غير قابل توصيفي مدهوشانه روي تخت خواب افتادم………

آيا پرفسور علاقمند به ادامه حيات نبود؟

در اينجاست كه فطرت و وجدان انسان گواهي مي دهد كه يك نيروي نامرئي و قدرت قهار مجهولي بر جهان حكومت مي كندكه قدرت هاي نبات حيوان و انسان در آن هضم مي شود.بنابر اين بايد گفت : قدرتها همه به يك منبع قدرت منتهي مي گردد و سر رشته تمام قوه ها به دست يك هويت نامحدود نامرئي بي زوال است و اين خود قانون ثابتي است از قوانين اين عالم كه مي توانيد آن را به نام قانون تمركز قوي بخوانيد قرآن كريم با بيان ساده و روشن كه گويي نداي وجدان و آهنگ ضمير است همين مطلب را بيان كرده:

پس شما (كه نيرومند ترين موجود زنده هستيد) چرا آنگاه كه نفس به شماره مي افتد و روح به حنجره مي رسد و محتضر جان مي دهد و شما خيره خيره نگاه مي كنيد روح او را بر نمي گردانيد؟! اگر شما در مقابل يك قدرت نامرئي زبون نيستيد چرا از جان سپردن محتضر جلوگيري نمي كنيد؟ در همان حال جان سپردن ، ما از شم به او نزديكتريم ولي شما نمي بينيد.

يعني شما در مجاورت بيمار قرار داريد ولي ما در اعماق روح و ريشه جان او نفوذ داريم و جان او را مي گيريم. . . ‹آري تمام قدرت ها در قدرتيك ذات تواناي نا محدود محو و هضم مي گردد، تمام نيروها در برابر نيروي او زبون و ناچيز است و دليل آن همراه خود شما و در برابر چشم شماست.چنانچه دانستي بشر نيرومند متفكر مخترع دانشمند ، جان خود را تسليم آن قدرت قهار نامرئي مي كند. اگر بشر بهبه نيروي علم اختراعات مدهش مي كند، براي همين است كه از قواعد ثابت اين جهان استفاده مي كند، هيچ اختراعي بر خلاف جريان قوانين خلقت انجام نمي گيرد، همه صنايع حيرت انگيز از جبر و خلقت و قهر طبيعت پيروي مي كنند. مرگ هم تحت نظام قهار اين دستگاه انجام مي يابد و همان دست نامرئي كه حيات مي بخشد مرگ مي دهد، همان نيروي مر موزي كه بر اين جهان و بر قوانين اين جهان حكومت مي كند، جان بشر متفكر و مخترع و مقتدر را قبضه مي كند. اين است نداي قرآن كه با نداي فطرت همآهنگ است.

؛؛الي ربك يو مئذ المساق ؛؛

برگزيده اي از: كتاب مجموعه مقالات

نويسنده: صالحي نجف آبادي

روحش شاد

يادش زنده باد

 

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 11:4 توسط | |


Design By : Night Skin