X
تبلیغات
گذار
















گذار


کدام سیزده بدر

گره خورده بود

سبزینه چشم های ما 

به هم

نوشته شده در پنجشنبه 21 فروردین1393ساعت 9:50 توسط | |

من

به کوره های درونم

معتقدم

همین دیروز

زیر پیراهن بلوغ

دست به خودسوزی می زدم

چون جانیان بالفطره

سینه های ریز  و برآمده ام را

به تنم باز می گرداندم

تا کسی تنم را نفهمد

گوشتی دست های نرمم را

به سوزش آفتاب می سپردم

جلوی بلندی گردنم را می گرفتم

به موهایم یاد می دادم

فرمانبر باشند

از همان فردای بلوغ

پلک ها

زمین زیرپایم را

وجب به وجب

پاییدند

تا هیتلری از لابه لای پیراهن گشادم

برخاست

که تا امروز

که تا فردا

به کوره های آدم سوزی اش

احترام خواهم گذاشت

تا از چشم های مردان سرزمینم

حراست کرده باشم

مبادا

فریفته شوند

امروز

دخترانی از نسل من

در صحنه اند

چون فشن‌ هایی

بی مزد

خودخواسته

کوره های شان را

بیرون از خود به آتش می کشند

مانده ام

کدام هیتلر

بیشتر قابل احترام است!

نوشته شده در یکشنبه 3 فروردین1393ساعت 13:29 توسط | |


در من 
اتفاق افتاد
مردی لاغر
بلند قامت 
اسکلتش را جایگزینم کرد 
بدون این که ذره ای از مرا 

دور بریزد
با من برخاست
راه رفت
خوابیدم
نخوابید
آرام شدم
و او
از اعتکاف زنانگی هایم برخاست
حتی 
وقتی خودم را ذره ذره می خوردم
تفاله هایم را تف نکرد
جایی که من 
پشت قفسه سینه ام ایستادم
محرک های بیرونی 
در عقلم
وقوع سکته ای بزرگ را 
برای تنم قالب گرفت
تا با هیبت مردانه 
از خیابان چشم عابران بگذرم
با پشت دست 
عرق پیشانی ام را بگیرم 
تعجبی ندارد 
روسری ام را شل کنم 
و اجازه دهم
زن های دیگر 
از من سبقت بگیرند
تا به مردهای بیرونی شان برسند
من بازو در بازوی اسکلتی بلند و لاغر می دوم
وقوع سکته هایی بزرگ تر از این
در من محتمل است 
نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند1392ساعت 23:46 توسط | |



زن های جهان!
روزتان مبارک
روز زن ما
امروز نیست 
همان دیروز است
آنچنان که مردان سرزمینم خواسته اند
سربه زیر
خانه دار
خیاط
و گاه معلمی
که پایش را بیشتر از گلیمش دراز نمی کند
در عوض
سانسورچی های موفقی هستیم
حتی در شعرهایمان
می پوسیم
سکوت می کنیم
دست به خودکشی می زنیم
وقتی از عهده هیچ یک برنیاییم 
شعر را در خودمان مثله می کنیم
فاتحه ی ما را خوانده اند
در خانه
خیابان 
پارک 
بازار
ارثیه ای که ما از زنده بگوری دختران عرب برده ایم
به سبک مدرن 
هر ثانیه هزاران بار در ما اتفاق می افتد
سرزمین ما ایران است
و روز زنش 
جهانی نیست
«زهره عارفی»
نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1392ساعت 10:33 توسط | |

سهم من از تو...

رهایش کن

بگذار مال خودمان باشیم

این آرامش گاوی

کم آرامشی نیست

عشق سرجای خودش 

ما باید دوام بیاوریم

یک عمر 

سهام ما 

مشکل گشا نیست

ما را به هم می بندد

تا سر در آخورهای کپک زده کنیم 

علفهای نشخوار نشده 

طعم شیرمان را 

بو دار می کند

به سود غساله خانه 

گوشت ارزانتر

شکم های بیشتری را سیر می کند

بهتر که سهم من از تو

سبزی علفهای نشخوار نشده باشد










نوشته شده در پنجشنبه 10 بهمن1392ساعت 23:36 توسط | |

از شرم 

یا از حرارت لبهای تو

ذره ذره آب می شد

آدم برفی تنم

نوشته شده در دوشنبه 30 دی1392ساعت 12:46 توسط | |

«مرگ یعنی بعد از نماز صبح بخوابی و هرگز بیدار نشوی»

روز 18 دی 18 سال پیش درد یتیمی را فهمیدم و درست در همین روز فرزندانم این غم را به دوش کشیدند. 

پسر بزرگم پرسید: مامان آقاجون چند سالش بود؟

گفتم: 56 سال

گفت: بابای من 51 سالشه.


نوشته شده در دوشنبه 23 دی1392ساعت 12:28 توسط | |



دوش چه خورده ای دلا، راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی گنه، روی بر آسمان مکن

باده خاص خورده ای، نُقل خلاص خورده ای
بوی شراب می زند، خربزه در دهان مکن
.............................................................................
پ.ن1. نقل: آنچه جهت تغییر ذائقه بر سر شراب خورند.(از ناظم الاطباء) / این واژه «نقل خلاص» از آن ترکیب سازی های ناب مولاناست. 
پ.ن2. مصرع دوم مصرع دوم مصرع دوم...
پ.ن3. این غزل را با صدای محسن چاوشی از این جا بشنوید: 

http://www.youtube.com/watch?v=khOc6joJ_hE

نوشته شده در سه شنبه 3 دی1392ساعت 9:15 توسط | |


تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی

نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی

«مولانا(ع)»

.........................................

پ.ن: 

سالها  گرسنه بودم

در کنارش

برای عشق جوانی اش 

عاشقانه می سرود


نوشته شده در شنبه 30 آذر1392ساعت 10:24 توسط | |

همیشه سر می شکست

حالا دل می شکند دیوارت


پ.ن: ای که از کوچه معشوقه ما می گذری

برحذر باش که سر می شکند دیوارش

نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1392ساعت 10:37 توسط | |

Design By : Night Melody