تبليغاتX
گذار





















گذار

دل‌نوشته‌ها

مادر؛

در زفاف دردآلوده کدام عشق نطفه ام را بستی! به جرم کدام گناه نکرده در رحم ناخواسته ات بارورم کردی تا خواسته پای آمدنم لنگ شود! آیا آب ترحم از بغض گلویت در آبشامه ظلمتم ریخته ای که به چوب غمبارگی رانده می شوم؟! مگر نافم را به دندان حرص بریده ای که هیچ گره ای از دستم باز نمی شود! سر راهی کدام نگاه، بر زمین گرم خورده ام که حسرت چشمها را برنمی انگیزم! گنگی، در گوشم اذان گفته آیا؟ که حریم اقامه ام را پاس نمی دارند! نکند خونچکان انار سینه ات را بر دهانم می گذاشتی! یا شاید گلیم بختم را به تار سیاه شب گره میزدی که سالهاست هر روز تار و پودم را تا خلایی بی انتها می کشاند و باز برجا هستم بدون آنکه بدانم چرا؟!  

+نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت23:56توسط | |

خدایا من دقیقا اینجام، تو دقیقا کجایی؟!

+نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت20:51توسط | |

دنیا شبیه ماست شبیه آنچه هستیم

یک آیینه است که روبروی آن نشستیم

ما صد هزاران رنگ را یک نقش دادیم

تا با هزاران نقش خود یک نقش بستیم

این مسجد بی گنبد و محراب دنیاست

ما سالها بی قبله در مسجد نشستیم

باز این قبیله قبله ای دیگر به پا کرد

در مذهب درماندگی قومی تهیدستیم

ما در حضور حضرت خوش باوری ها

هر دم نصوح خویش را توبه شکستیم

از آسمانها ناامید و از زمین خسته

سنگینی این ننگ را بر دوش بستیم

ما پای رفتن هایمان را داغ کردیم

یکبار دیگر از تبار خود گسستیم

یک آیینه در قالبی زنگار بسته

عمریست در آیینه ها زنگار بستیم

هرچاره را چون ناله ای در چاه کردیم

آری، به پستوخانه تاریخ پیوستیم

+نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت21:51توسط | |